X
تبلیغات
دهـــــکده ی غـــــــ♥ـــــــــم

دهـــــکده ی غـــــــ♥ـــــــــم

دهـــــکده ی غـــــــ♥ـــــــــم


یه وقتایی دلت می خواد


یکی از پشت سر چشماتو بگیره و ازت بپرسه :

"اگه گفتی من کیَم ؟"

تو هم دستاشو بگیری و بگی :

"هر کی هستی بمون"

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 16:30 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

کم سرمایه ای نیست ؛

داشتن آدمهایی که حالـــت رابپرسند !

ولی ....

از آن بهتر داشتن آدمهاییست ،

که وقتی حالت را میپرسند ؛

بتوانی بگویی :

خـــوب نیستم ... !!


[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 16:25 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

آمدی بشنوی بمانی

آمدی شنیدی، رفتی!

حالا سال‌هاست دیگر

کسی از لب‌هام نشنیدَه‌ست: "دوستت دارم"

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 16:23 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]


 
 

دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای قشنگ...

نه ادعاهای بزرگ... نه بزرگهای پر ادعا...

دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست

که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد !!!

[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ 18:1 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

 با تو

همه ی راه ها را خواهم پیمود


نگران مقصد نیستم

هرجا خستگی مرا باز دارد،

چشم های تو به یاریم برمی خیزد

بال هایم خسته نخواهد شد!!!

[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ 17:54 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]


دختر: دوست دختر جدیدت خوشگله؟(از من خوشگل تره؟)
پسر: آره.(اما تو هنوز زیباترینی برام)
دختر: شنیدم دختر شوخ طبعیه..(درست اون چیزی که من نبودم)
پسر: آره همینطوره( اما در مقایسه با تو هیچی نیست)
دختر: خب امیدوارم شما باهم بمونید(اتفاقی که برای ما رخ نداد)
پسر: منم برای تو آرزوی خوشبختی دارم(چرا این پایان رابطه ما شد؟؟)
دختر: خب من دیگه باید برم( قبل از اینکه گریم بگیره)
پسر: آره منم همینطور(امیدوارم گریه نکنی)
دختر: خدافظ (دوستت دارم دلم برات تنگ میشه)
پسر: خدافظ (هیچ وقت عشقت از قلبم بیرون نمیره)

[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 16:28 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

وقتی کــه میگی دیگـه بـرا همیشـه فـراموشش کردیـ...
و هیچ احتیاجی بهش نداری...
و تمام فحشهای دنیا رو نصیبش میکنی !...

درست زمانیــــــه کــــــه :
بیشتر از همیشـه دلت براش تنگ ...شـــــــــــــــدهـــــــ.........

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 16:8 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]


دلم اصرار دارد فرياد بزند اما...

من جلوي دهانش را مى گيرم

وقتي مي دانم كسي تمايلي به شنيدنش ندارد...

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 16:7 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

هیــــــــــــس آرام تـر بــاشید. . . عشقــم در آغـوش کسی خوابیـــده..!

دلــتـــنـــگــی پـــــیـــچـــیــده نــــیـــســـتـــــ . . . !


یـــــکــــ دل . . . ! یـــــکـــ آســـمــــان


یـــــکــــ بــــغـــض


و آرزو هــــای تــــــرکـــــ خـــــورده

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 16:6 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

صبرتو چقدره تا بشکنن پشت یه آقات.
عزیزم
عزیزم قصه نمیگم نمیخوام بهم بخندی.
تو فقط به احترامم چشو هرچی هست ببندی.
عزیزم
عزیزم زخمای بابا مال عشق فوق العادست.
بخدا اشکای بابا بی خودی نیس بی ارادست.

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 16:4 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]


[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 11:15 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]



من آغوش تو رو می خوام، که بد جوری تنم سرده

شب رویای بی شعله م، به دنبال تو می گرده

من آغوش تو رو می خوام، عزیز پرسه و بارون

چه تنها مونده این کوچه، بدون اون قدم هامون

منبع: http://love2onya.blogfa.com

[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 10:55 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]


مــَن خــوشـبـَخــتــَم!

وَ ایـــن یــَعنــے خــُدایــے دارَم ڪـﮧ بــﮧ وَقــتـش . . .

دامَنــے مـے پــوشــَد قــَدر تــَمــامــ دلــتـَنـگــے ـهایــَم

وَ لــَحـظــﮧ اے دیــگـــَر ســیـنـه اے دارَد اَمــن وَ مــَردانــِﮧ !!!!

[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 10:27 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

در سفر دلتنگ تو  ومحبتهای بی دریغت بودم وبرای دیدنت لحظه شماری میکردم

ولی بهنگام بازگشت و با دیدن اینهمه زیبایی و  ومحبت کلامت دلتنگیم بیشتر شد

باور نداشتم اینهمه محبت را, اینهمه مهربانی را به همه عمرم درک نکرده بودم و

اجازه نداده بودم حتی کسی اینهمه محبت نثارم کند. ولی تو ...

ولی با تو میخواهم در بی کران  آبی باشم وزیبایی آسمانهارا ببینم و همانی

باشم که تو میخواهی و می طلبی.

باز هم میگویم توان پاسخ به اینهمه زیباییها ومحبت تورو ندارم و در خلاصه

فقط بگویم میخواهم عاشقت باشم و عاشقتر بشم و تا ابد  با تو بمانم.



[ دوشنبه چهارم دی 1391 ] [ 11:13 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

آن طوری ها هم که تو فکر می کنی نیست...!!!

شاید عاشقت بودم ، روزی!!!

ولی ببین بی تو ،

هم زنده ام...  هم زندگی می کنم...

فقط گاهی در این میان

یادت زهر می کند به کامم زندگی را...

همین!!!

منبع : http://www.venus72parisa.blogfa.com/

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 11:16 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟ 

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم 

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! 

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم

دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!! 

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم 

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد 

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت 

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت

نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم

دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟

نه

و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم

منبع :http://arezoo2020.limooblog.com

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:6 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

http://up.patoghu.com/images/3hrggehto7mhdpf0i5ew.gif

عشق نمی پرسه توکی هستی؟

فقط میگه تومال منی.

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟

فقط میگه توی قلب من زندگی میکنی.

عشق نمی پرسه چیکار میکنی؟

فقط میگه باعث میشی قلب من به ضربان بیفته.

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟

فقط میگه :همیشه بامنی.

عشق نمی پرسه دوستم داری ؟

فقط میگه دوست دارم.

.

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 10:37 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

سیلام بچه ها .. خوفین؟

از کمکی که بهم کردین تا محتوای وبلاگمو تغییر بدم ممنون...

بازم انتخاب رو به خودتون واگذار ميكنم از بين اسمهايي زير هر كدومو كه به نظرتون به وبلاگ من ميخوره  انتخاب كنين و هر اسمي كه بيشترين راااااااااااااي رو داشته باشه اونو ميزارم : http://up.patoghu.com/images/wvmwqj6j2nqq1i86ey0t.jpg

ماهي تبعيدي-عروس دريا- بارانك-شاخه گلي براي داماد-دل كشي-شاخه نبات-دختر صورتي-دختر

شجاع-اسپايدر وومن

( دیگه رفتم از یاد )

( دل دیگه سادگی نکن )

عروس برفی. گرمی نگاه او . امیدباتوبودن.
 
بادبادک صولمتی-  دختر صوملتی - عشق صولمتی
 
بازم منتظر نظراتت گرمتون هستم


[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 11:8 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

                                                

سلام خدمت همه ی  اونایی که میان و به وبلاگ حقیرانه ی من یه سر وگوشی آب میدن... http://up.patoghu.com/images/0p85dr164c9im4tc4huc.gif

و با نظراتشون منو یاری میکنن...امروز بعد مدتها اومدم تا ازتون کمک بخوام اگه کمکم کنین ..

میخوام محتوای وبلاگم رو تغییر بدم به نظرتون چه نامی واسه وبلاگم خوبه ؟؟؟  http://up.patoghu.com/images/wvmwqj6j2nqq1i86ey0t.jpg 

ممنونتون میشم اگه کمکم کنین یا به نظرتون خوبه تغییر بدم یا نه ....

من منتظر نظراتتون هستم ...  http://up.patoghu.com/images/tbunss6clctt20dfrfs.gif  

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 10:19 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

عشقــــــــــــ يعني همهـــــ ــــــ ـ چيز

              عشقــــــــــــ يعني خدا...

            عشقــــــــــــ آغوش باز و گرميست براي مهر و محبت ...

             عشقــــــــــــ از من ما ميسازد وهارا از ميان برميدارد...

             عشقــــــــــــ يعني فاصله  با تمام وجود دوستش داشتن...

             عشقــــــــــــ يعني فراموشش نكني هر چه كه هست و هر كه هست...

             عشقــــــــــــ يعني به خاطرش از خودت بگذري...

             عشقــــــــــــ يعني احساس خودتو را بهش نشون بدي...

             عشقــــــــــــ يعني فقط براي اون بودن...

             عشقــــــــــــ يعني چيز هاي مورد علاقه اش را فراموش نكردن...

             عشقــــــــــــ يعني اون برات از همه كس عزيز تر باشه...

              عشقــــــــــــ يعني هميشه عكسي از اون رو پيش خودت داشته باشي...

               عشقــــــــــــ يعني هرگز اونو به بازي نگيري وبا احساساتش بازي نكني...

               عشقــــــــــــ يعني روز تولدش هيچ وقت يادت نره...‍

              عشقــــــــــــ يعني هميشه منتظرش باشي...

              عشقــــــــــــ يعني با ديدنش از خود بي خود بشي...

             عشقــــــــــــ يعني هميشه اونوببخشي...

              عشقــــــــــــ يعني به كس ديگه اي فكر نكني...

            عشقــــــــــــ يعني آرزو كني هميشه پيشش باشي...

           عشقـــــــــــ يعني وقتي بهش فكر ميكني بري به دنياي روياها...

           عشقـــــــــــ يعني بدون خجالت هر چي تو دلته بهش بگي...

            عشقـــــــــــ يعني هم نفس بودن و براي هم نفس كشيدن...

 

      عشقـــ  ـــــ   ـــ يعني بدونــــ  ـــــ  ـــ اون هـــ  ــــ  ــــ  ـــ  ـــــزگز

         


 خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.com بهاربيست                   www.bahar22.com

[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 12:1 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

 

دوباره اومدم با یه آپ دیگه...

اوسه اونی که تنهام گذاشت و رفتش واسش آرزوی بهترینها رو دارم اما نمیدونم چرا یه بار نفرینش کردم... کاش نفرینش نمیکردم...

اگه قرار باشه یه بار دیگه هم عاشق یکی دیگه بشم ، تمام تلاشمو میکنم که عشقمو خوب نگه دارم تا کسی نتونه اونو ازم جدا کنه... اما اگه عشقم خودش بزاره بره دیگه اون با خودشه... اونم تنهام گذاشت و من میمونم و دلی که جایی برای دوست داشتن کسی توش نیست....

و اما یه نصیحت خواهرانه به اقا پسرای گل و دخترخانمهای نازی که وبلاگ منو میخونن:

پسرایی محترمی که دارن وبلاگ منو میخونن ازشون خواهش میکنم با احساسات یه دختر بازی نکنین ، چون احساسات یه دختر خیلی لطیفتر از اونی هستش که اونا فکر میکنن...اونی که توی رابطه ی دوست شدن و عشق بازی الکی لطمه میبینه دختره نه پسره ، البته توهین نشه یه موقع منظورم تمام پسرها نیست ...خیلیهاشون واسه ازداوج دوست میشن و اگه واسه ازدواج نباشه هم همه جور پای دختر میمونن تا بهش ثابت شه که دختر رو میخوانن و از روی هوس نیستش ...

و اما شما دختر خانمها: شما هم باید مراعات پسرها رو بکنین... و زیاد اذیتشون نکنین ، یه موقع برداشت بد نکنین منظورم این نیست که به تمام خواسته هاشون تن بدین...خیلی از دخترها وقتی با یه پسر دوست میشن هدف اصلیشون گرفتن شارژ و هدیه... میباشید و بعضیهاشون هم هستن که فقط میخوان جلوی دوستاشون و بقیه پز بدن که من با فلان پسر دوست شدم اینطور اونطوری.. مگه نه؟؟؟

اما توی یه میان هم یه استثنا هم هستش : خیلی ها هم تا ابد با یه پسر ودست میشن یا به مدت طولانی رفیق میشن و مطمئنن که بهش میرسن و انشاا... بهش برسن...

اما خواهش میکنم تو رو جون هرکی دوست دارن هم آقا پسرا و داداشای گلم و هم دختر خانمهای ناز و آجی های گلم قدر همو بدونین و هم دیگه رو هوس بازی و... دوست نداشته باشین... مثل لیلی و مجنون باشین تا همه از عشقتون درس بگیرن..  امیدوارم به دلتو بر نخورده باشه...

همتونو دوست دارم... نظر یادتون نره.... چون نظراتتون در پیشرفت وبلاگ این بنده حقیر خیلی تاثیر گذاره....


[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 14:16 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

 


با هزاران ارزو اومد و توی دلم جا گرفت اما بی دلیل و با نگفتن هیچ کلمه ای رفت و دل من را در قفسی از غم و دل شکسته گی تنها گذاشت...


اما اینو دیگه همیشه یادم میمونه که دل به هرکسی نبندم ....اما الان از یه چیزی خیلی خوشحالم اونم اینه که نامردی شو خیلی زود نشون دادش....و اینو خوب یادم دادش که توی زندگی نباید به هر کس و ناکسی اعتماد کردش ....

[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 15:43 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

سلام .. امروز دلم واسه یکی خیلی تنگ شده...

خیلی میخوامش... شاید بیشتر از تویی که داری اینو میخونی اما کمتر از خدا جونم که فداش شم دوستش دارم چون اگه خدا جونم نباشه همه سر در گمیم...

الان خیلی دوست داشتم یکی کنارم باشه که بهش بگم دوسش دارم ... اما اون نه حرفهایم را باور کردش و نه  دوست داشتنم را ... و رفت....   

و من ماندم و دلی که جایی برای دوست داشتن کسی ندارد و نخواهد داشت.....

اما هر چی باشه گذشته و رفته با خودمو با شرایط پیش اومده وفق بدم تا دیگه دل به پسرا نبندم ..



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 11:8 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]




تو تب هم نکردی

آن شب باران می بارید... باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم... و از همین شوق بی چتر آمدم... ولی آمدم... و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی... و باران می بارید... آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی...و باران می بارید... و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی...

زندگی اتفاق غریبی است... عرصه جولان آدم ها... که مدام در حرکتند و در شتاب... آدم هایی که می دوند برای زنده ماندن... برای چند ساعت و چند ثانیه بیشتر ماندن... می دوند برای رسیدن به چیزهای بیشتر... اما درست آن موقع که می خواهند از آن لذت ببرند.. دیر می شود... و باید رفت... می رود بی آن که ...



کاش در عبور همین ثانیه ها و در میان دویدن همین آدمها، به فکر قدم زدن باشیم... قدم زدن برای زندگی... برای زندگی کردن...

[ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 10:9 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند …




[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 11:44 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

دل من اگر تنگ نبود
سخن از بودن و یک دست شدن را
سخن از مهر و محبت را
به دیار تو و چشمانت نمی آوردم
خاک را
سرمه ی چشمانت نمیکردم!
بوسه هایم را برایت
در صندوقچه ی دل
ترمه پیچش نمیکردم

سرگردان
__________________________
پ.ن: دلتنگی واژه ایست که هرگز فراموش نمیشود! دلتنگی یعنی دوستت دارم های مخفی!

[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 10:49 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد...

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند.....

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد....

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند.....

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد....

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار .....

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...


[ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ] [ 19:38 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

[ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 ] [ 21:29 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

 

[ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ 10:40 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ...

لمس کن لحظه هایم را ...

تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم

لمس کن این با تو نبودن ها را

لمس کن ...

همیشه دوستت دارم 


[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 9:25 ] [ ♥♥سمِیـــــرا ♥♥ ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه